توی همه چیزم خودشونو صاحب نظر میدونن به خودشون اجازه میدن در خصوصی ترین مسایل مثل لباس خریدن و حیاتی ترین لسایگ لتل خرهدن خ ونه نعر بدن بدون حضور شخص هم بزاش تصمیم می گیذن

باز دوباره داره بهار میاد ذوق چیدن هفت سین و البته رقابت قوم شوور واسه خوشگل ترین هفت سین در همه چیز رقابت دا رند تو گباس پوشیدن  مهمونی دادن من نمی دونم این چه رقابت مسخره ایه

برای بهار آماده شوید

چی کار کردین ؟

چی خریدین ؟

چقدر به مد اهمیت می دین ؟

دارم سعی می کنم جدیدترین مدهای اروپا رو پیدا کنم . بذارم براتون منتظر با شین

خدا جون

خدا جون خیلی ازت دور شدم ببخشین نادونی کردم خیلی دوست دارم برگردم اما روم نمیشه خجالت می کشم می دونم باز میزنم زیر حرفامو دوباره ازت دور میشم ولی خدا جون دوستت دارم

زنان شیطان اند؟

زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند
اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش
هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن
به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و
زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون
آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن
و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای
اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد--

دوچرخه سواری با خدا

من در ابتدا خداوند را یک ناظر ، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم ، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!


وقتی قدرت فهم من بیشتر شد ، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک میکند...


نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد ، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد ، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...


اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت ، او بلد بود...

از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت :

« تو فقط پا بزن »


من نگران و مضطرب بودم پرسیدم « مرا به کجا می بری ؟ »

او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم !


وقتی میگفتم : « میترسم » ، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...


او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما ، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...


خدا گفت : هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است ، بنابراین من بار دیگر هدیهها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم

« دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »

و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم ، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند ، اما او

اسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد

خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...


و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم

من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم

او فقط لبخند میزند و میگوید : پا بزن...

محبت به روش مردان

 


آنها می خواهند ساده ترین کارها را هم با کمک شما انجام دهند و به شما نشان دهند که در تمام ابعاد این زندگی،

 نقش موثری دارید.همانطور که می دانید گفتن دوستت دارم برای شما و همچنین برای همسرتان بسیار

 اهمیت دارد. اما شما نباید به گفتن و یا صرفا شنیدن دوستت دارم بسنده کنید؛ چرا که بسیاری از

 مردان تمایل دارند که دوستت دارم را در کارهایشان ثابت کنند.

«او نمی گوید دوستت دارم! اصلا شاید دوستم ندارد. شاید تنها به زندگی با من عادت کرده و اگر هر

 زن دیگری هم جای من بود، با او همین رفتار را می داشت.
شاید در جوانی اش یک شکست عشقی عمیق خورده و دیگر نمی تواند مرا دوست داشته باشد.

شاید به اصرار خانواده اش به این ازدواج تن داده و دلش می خواهد دوباره به روزهای مجردی اش برگردد

. شاید...»

اینها حرف هایی است که بسیاری از زن های ایرانی در دل دارند. زن هایی که همسران شان میان

سنت و مدرنیته گیر افتاده اند و با وجود تمام عشق و احترامی که برای آنها قائل هستند، از عهده گفتن

 یک جمله ساده برنمی آیند: « دوستت دارم! »
این مردها میانه ای با گل و هدیه ندارند، جمله عاشقانه بلد نیستند و بعد از بحث به جای عذرخواهی

 می خواهند با عادی رفتار کردن، موضوع را به فراموشی بسپارند.
اگر شما هم یکی از زن هایی هستید که زیر یک سقف با چنین مردی زندگی می کنید، بهتر است

قبل از قضاوت کردن با این نشانه های مردانه ابراز عشق آشنا شوید.

مرد عمل است
همسر شما یک مرد سنتی است که فکر می کند ابراز احساسات یک کار زنانه است؟ اگر این طور است

 شما حداقل تا مدتی باید به دنبال نشانه دیگری بگردید و عشقش را از روی آن حدس بزنید.

 چنین مردهایی دوست دارند به زبان بی زبانی حرف بزنند و شما می توانید از هزار و یک موقعیت این زبان را رمزگشایی کنید.
همسر شما ممکن است « دوستت دارم » را با درست کردن وسایل خانه

 و کارهای تعمیراتی نشان دهد یا اینکه به جایش حمام را بشوید یا آشغال ها را بیرون ببرد.
این دسته از مرد ها دوست ندارند برای ابراز عشقشان کار هیجان انگیز و بزرگی انجام دهند.

 آنها بیشتر از آنکه بخواهند شما را متوجه حس خودشان کنند، دوست دارند برایتان یک زندگی آرام

بسازند.در اوج ترافیک دنبال تان بیایند تا راحت به خانه برگردید، بیشتر کار کنند تا در رفاه باشید یا

 وقتی یک فرد فضول فتنه ای علیه شما به پا می کند، بی تفاوت از کنارش بگذرد و نشان دهد به

 شما اطمینان دارد. این دسته از مرد ها تمام تلاششان را می کنند تا دنیا جای بهتری برای شما باشد

 و البته تمام تلاششان را هم می کنند که شما از این موضوع بویی نبرید.

شما را اول صف می گذارد
یک مرد سنتی، اگر عاشق همسرش باشد، بیشتر از آنچه فکرش را کنید، برای زندگی اش وقت و

انرژی می گذارد. تقویم او از روی برنامه های همسرش ورق می خورد و تمام تلاشش را می کند که

کوچک ترین زمان خالی اش را، برای زندگی مشترکش صرف کند.
او با یک دسته گل به خانه نمی آید اما تمام سعی اش را می کند که در سریع ترین زمان ممکن به

 خانه برگردد. وقتی که از محل کارش برمی گردد نمی گوید:« دلم برایت خیلی تنگ شده بود » اما

با روی باز به خانه می آید و اگر شما تمام روز را تنها در خانه گذرانده باشید، با تمام خستگی اش

سعی می کند برنامه ای برای بعد ازظهر شما بریزد. او دوست دارد یک تنه تنهایی شما را پر کند و اگر

 هم به خاطر مشغله هایش از پس این کار برنیاید، با استقبال از برنامه های دیگری که در سر دارید،

 شما را در رسیدن به آرامش بیشتر همراهی می کند. او را بشناسید!

از شما کمک می گیرد
مهم نیست شما مهارت و توانایی انجام آن کار را دارید و مهم هم نیست که او به تنهایی از پس آن

 کار برمی آید یا نه؛ اگر همسرتان از شما برای انجام کاری کمک می خواهد، با دل و جان همراهی اش

 کنید. برای مردهایی که اهل گفتن دوستت دارم نیستند، چنین مشارکت هایی نماد دوست داشتن

هستند.آنها می خواهند ساده ترین کارها را هم با کمک شما انجام دهند و به شما نشان دهند که

 در تمام ابعاد این زندگی، نقش موثری دارید. برای مرد هایی که اهل ابراز علاقه به شیوه مدرن

نیستند، کمک خواستن یعنی نشان دادن تمامی احساس.آنها با این خواسته می گویند :
« دوست دارم حتی در ساده ترین بخش های این زندگی هم همراهم باشی »، پس این همراهی را

 از او نگیرید و ساده از کنارش نگذرید.باورهایش را بازنگری می کند
مردهای ایرانی، با یکسری اصول به دنیا می آیند و رشد می کنند اما اگر همسرتان واقعا عاشق تان

باشد، به خاطر شما از اصول قدیمی اش دست برمی دارد. برای هر فردی قضاوت دیگران و اصولی که

 با آنها بزرگ شده اهمیت دارد، اما یک مرد عاشق، کمی انعطاف پذیرتر است و می تواند خط و مرزهایش

را برای شما جا به جا کند. او شما را همین طور که هستید می پذیرد و به خاطر راضی نگه داشتن

دیگران، برای شما شرط تغییر کردن را تعیین نمی کند. اولویت او نظر و خواسته شماست و به همین

 دلیل، سعی می کند دیگران را مجاب به تغییر و پذیرفتن شما کند.

خودش را تغییر می دهد
برای همه ما تغییر کردن کار ساده ای نیست؛ حتی اگر همسرتان عاشق ترین همسر روی زمین باشد

، نباید انتظار داشته باشید سریع و آسان ویژگی هایی که دوست ندارید را کنار بگذارد. اما اگر دوست

 تان داشته باشد، تمام تلاشش را برای تغییر می کند. به خاطر شما صبورتر می شود و روی موضوعاتی

 که هیچ وقت برایش اهمیتی نداشته تمرکز می کند.
اگر از ظاهرش انتقاد کرده اید، سعی می کند به دلخواه شما لباس بپوشد. اگر برخی حرف ها یا برخورد

 هایش را دوست ندارید، آنها را به خاطر شما تغییر می دهد. اما گمان نکنید این تغییرات یک شبه

اتفاق می افتد. شاید او هیچ وقت موفق به تغییر دادن خودش نشود اما همین که برای تغییر کردن تلاش

می کند، معنای جمله « دوستت دارم» را می دهد.

رۆیاهایش را بدون شما نمی سازد
یک همسر عاشق، گوشه گوشه زندگی اش را در کنار شما می بیند. برای او هیچ رۆیایی بدون شما

 امکان پذیر نیست. اگر نامزد تان باشد، تمام تلاشش را می کند که هرچه زودتر با هم ازدواج کنید و

 اگر همسرتان باشد، برای رسیدن به یک ثبات مالی بیشتر از همیشه قدم برمی دارد. او دوست دارد

 در کنار شما یک خانواده کامل داشته باشد.
از شنیدن خبر حضور یک بچه در زندگی تان، هیجان زده می شود. او هر بعد این زندگی که حضور

شما در آن باشد را عاشقانه دوست دارد و از هر اتفاق تازه ای در زندگی تان را استقبال می کند.

برای او حضور شما در زندگی کافی است و دیگران تنها زمانی اهمیت دارند که بتوانند به بهتر شدن

احساس و زندگی شما کمک کنند.

راز هایش را برای شما فاش می کند
بعضی مردها دوست دارند دنیایشان را در بسته برای خودشان نگه دارند. برای یک مرد، گفتن رازهایی

 که سال هاست از همه پنهان شان کرده آسان نیست. در دنیای آنها این اتفاق تنها بعد از یک عشق

 و اعتماد جدی می افتد و اگر این اعتماد ذره ای خدشه دار شود، بازهم در دنیای راز هایشان بسته

می شود و تا ابد پنهان می ماند.
پس گمان نکنید حرف هایی که گفتن آنها برای شما آسان است برای همسرتان هم به راحتی قابل

 بیان است. وقتی زبان باز می کند برایش شنونده خوبی باشید و به او اطمینان دهید هرگز شخص

دیگری از حرف هایی که میان شما رد و بدل شده، باخبر نمی شود.
برای یک مرد، گفتن حرف های نگفته، نیازمند رسیدن به یک عشق بی اندازه است و اگر همسرتان

شما را برای درد دل هایش انتخاب کرده است، بدانید که بیش از هر کسی عاشق شماست.

در این مواقع نه راهکاری به او ارائه دهید و نه با بی توجهی تان دلسردش کنید. تنها گوش کنید و نشان

دهید با تمام وجود حرف هایش را می فهمید.

پابه پای تان پیش می رود
اگر شما را دوست داشته باشد، با تمام وجود دلش می خواهد راضی و خوشحال نگه تان دارد.

شاید او برای یک آخر هفته رمانتیک و پر از گل و هدیه برنامه ریزی نکند، اما با دل و جان حرف های شما

 را می شنود و تا حل شدن نگرانی هایتان، شما را همراهی می کند.
او با هموار کردن راه شما در رسیدن به آروزهایتان عشقش را نشان می دهد. اگر قصد ادامه تحصیل

دارید، اگر به دنبال هنر هستید و اگر دوست دارید برای بزرگ کردن بچه ها وقت بگذارید، همسر عاشق

تان شما را همراهی می کند تا با سختی کمتری از این مسیرها بگذرید.

شما را همانطور که هستید، می پذیرد
نمی توانید بگویید هیچ ایرادی ندارید. از ظاهر تان گرفته تا سبک لباس پوشیدن، حرف زدن، وضعیت

 خانوادگی یا حتی خصوصیت های اخلاقی، قطعا مواردی وجود دارد که همسرتان در دلش با آنها

میانه ای نداشته باشد. پس گمان نکنید که « دوستت دارم » نگفتن او، غیرقابل بخشش است.
زیرا او با گذشتن از ایراد های شما یا بخشیدن اشتباهات تان به شما عشقش را ابراز می کند.

برای او شما همین طور که هستید قابل ستایشید و نمی گذارد که به خاطر ایرادهای احتمالی،

دیگران به شما خرده ای بگیرند. یک همسر عاشق، همیشه پشتیبان شما می ماند و در شادی و

 غم، بیماری و سلامت و ... برخوردی یکسان با شما دارد.

 

با تشکر از میعادگاه
 

تعزیه: هنری نمایشی در تمدن اسلامی

مقدمه

تعزيه‌ از نظر لغوي‌ به‌ معني‌ سوگواري‌، برپايي‌ يادبود عزيزان‌ از دست‌ رفته‌، تسليت‌ و امر كردن‌ به‌ صبر است‌، و از نظر اصطلاحي‌ به‌گونه‌اي‌ نمايش‌ منظوم‌ مذهبي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ به‌ مناسبتهاي‌ مذهبي‌ و غالباً در جريان‌ سوگواريهاي‌ ماه‌ محرم‌، براي‌ هرچه‌ باشكوه‌ نشان‌ دادن‌ آن‌ مراسم‌ و در آرزوي‌ بهره‌مندي‌ از شفاعت‌ اولياي‌ خدا در روز قيامت‌ و تشفي‌ خاطر، و به‌ قصد نماياندن‌ ارادت‌ و اخلاص‌ به‌ اوليا و اهل‌ بيت‌ پيامبر(ع‌)، با رعايت‌ آداب‌ و رسوم‌ بهره‌گيري‌ از ابزارها و نواها و گاه‌ نقوش‌ زنده‌، برخي‌ از موضوعات‌ مذهبي‌ و تاريخي‌ مربوط‌ به‌ اهل‌ بيت‌، بويژه‌ واقعة‌ كربلا را، در پيش‌ چشم‌ بينندگان‌ بازآفريني‌ مي‌كند (جوادی و همکاران، 1377:ج4: 430).تعزيه بيانگر وجهي از تاريخ ديني شيعيان و نشان دهنده رخدادي واقعي تاريخ در حوزه حيات قدسي قدسيان دين و مذهب در جهان تشيع است.   مضمون تعزيه رويارويي دو نيروي خيروشر، اهورايي و اهريمني مي باشد .كه در ظاهر نيروي شر پيروز مي گردد ، ولي پيروزي واقعي و باطني از آن نيروهاي اهورايي و خير مي باشد .كه يك چنين قاعده اي در آيين زرتشت وجود دارد (حاتمی ،1367: 23).

 

ادامه نوشته

روش درس خواندن صحیح

 

چکيده: اين روش که يکي از قويترين روش هاي يادگيري است در سال  1996  توسط فردي به نام رابينسون ابداع شد. در اين روش سعي بر اين است تا با ايجاد زمينه اي در ذهن قبل از مطالعه، روند يادگيري فعال تر و   آسان تر گردد. (SQ3R) مخفف اين کلمات است: پيش خواني (Survey)، سؤال سازي (Question)، خواندن (Read)، بازگويي و تعريف (Recite) و مرور (Review). 

 

در ادامه به مراحل مختلف اين روش اشاره مي کنيم:

 

ادامه نوشته

روش هاي مطالعه صحيح و درس خواندن براي رسيدن به موفقيت

همه ما از معلم و پدر و مادر و ... دائما ميشنويم كه "درس بخوان!" ولي هيچكس به ما نميگويد كه چكونه درس بخوانيم و مطالعه كنيم تا ضمن آنكه از درس خواندن لذت بيشتري ببريم بازدهي بيشتري نيز داشته باشيم . براستي چگونه بايستي درس خواند؟ بسياري از دانش آموزان و يا حتي دانشجويان ميگويند كه ديگر حوصله خواندن را ندارند.
واقعيت اين است كه اكثر افراد ، روش صحيح مطالعه را نميدانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم هرگز چگونه درس خواندن را ياد نميدهند.
در زير به مهمترين روشهاي مطالعه صحيح و موثر مي پردازيم . آنها را با دقت به خاطر بسپاريد و براي يكبار هم كه شده اجرا كنيد.


 

ادامه نوشته

شما راست می گین

از همه دوستانی که با گذاشتن نظر خصوصی راهنمایی م کردن خیلی ممنونم من در فکرم هزار جور حرف و اعتراض می چرخه اما نمی تونم حرفامو به همسرم بزنم آخه خیلی سریع مغلطه می کنه و منو محکوم می کنه اما از راهنماییاتون استفاده می کنم امیدوارم مفید واقع بشه

چی کار کنم

احساس شکست می کنم . من قدرت هیچ کاری رو ندارم . توی این زندگی من یه بازنده ام همه چیزمو گذاشتم غرورمو شخصیتمو آرزوهامو از همه چیزم گذشتم درسم کارم فامیلام برای چی ؟ برای کی ؟ فقط به این خاطر که با تو زندگی کنم به این خاطر که تو دوسم داشته باشی اما تو چشمتو روی این همه فداکاری بستی و حاضر نیستی از کوچکترین خواسته ت به خاطر  من بگذری حتی حاضر نیستی به خاطر زندگی مون یه بار هم به حرف من گوش بدی تو ارزش این همه فداکاری رو نداری محسن می خوام ازت جدا شم

فرزند دلبندم

فرزند عزیزم:

 

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو

یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

 

فرزند دلبندم،دوستت دارم

واقعا داستان قشنگیه آخه من یه دخترم

 

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود.

من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول.

برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم.

فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد.

یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد.

مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد.

مامان با دیدن دفتر بغضی کرد و سعی کرد جلوی گریه‌اش را بگیرد.

مامان دفتر را گذاشت زمین و برادرم را درآغوش گرفت و بوسید.

به او گفت: فردا می‌رود مدرسه و با معلم نقاشی صحبت می‌کند.

برادرم اشک‌هایش را پاک کرد و دوید سمت کوچه تا با دوستانش بازی کند.

مامان رفت داخل آشپزخانه.

خم شدم و دفتر را برداشتم.

نقاشی داداش را نگاه کردم و فرق بین دختر و پسر بودن را آن زمان فهمیدم.

موضوع نقاشی، کشیدن چهره اعضای خانواده بود.

برادرم مامان را درحالی ‌که دست من و برادرم را دردست داشت، کشیده بود.

او یک چشم مامان را نکشیده بود و آن را به صورت یک گودال سیاه نقاشی کرده بود.

معلم نقاشی دور چشم مامان با خودکار قرمز یک دایره بزرگ کشیده بود و زیر آن نمره 10 داده بود

و نوشته بود که پسرم دقت کن هر آدمی دو چشم دارد.

با دیدن نقاشی اشک‌هایم سرازیر شد.

از برادرم بدم آمد.

رفتم آشپزخانه و مامان را که داشت پیاز سرخ می کرد، از پشت بغل کردم.

او مرا نوازش کرد.

گفتم: مامان پس چرا من همیشه در نقاشی‌هایم شما را کامل نقاشی می‌کنم.

گفتم: از داداش بدم می‌آید و گریه کردم.

مامان روی زمین زانو زد و به من نگاه کرد اشک‌هایم را پاک کرد و گفت عزیزم گریه نکن تو نبایستی از برادرت ناراحت بشوی او یک پسر است.

پسرها واقع بین‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چیز را آنطور که هست می‌بینند ولی دخترها آنطورکه دوست دارند باشد، می‌بینند.

بعد مرا بوسید و گفت: بهتر است تو هم یاد بگیری که دیگر نقاشی‌هایت را درست بکشی.

فردای آن روز مامان و من رفتیم به مدرسه برادرم.

زنگ تفریح بود.

مامان رفت اتاق مدیر.

خانم مدیر پس از احوال‌پرسی با مامان علت آمدنش را جویا شد.

مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشی کلاس اول الف را ببینم.

خانم مدیر پرسید: مشکلی پیش آمده؟

مامان گفت: نه همینطوری. همه معلم‌های پسرم را می‌شناسم جز معلم نقاشی؛

آمدم که ایشان را هم ملاقات کنم.

خانم مدیر مامان را بردند داخل اتاقی که معلم‌ها نشسته بودند.

خانم مدیر اشاره کرد به خانم جوان و زیبایی و گفت: ایشان معلم نقاشی پسرتان هستند.

به معلم نقاشی هم گفت: ایشان مادر دانش آموز ج-ا کلاس اول الف هستند.

مامان دستش را به سوی خانم نقاشی دراز کرد.

معلم نقاشی که هنگام واردشدن ما درحال نوشیدن چای بود، بلند شد و سرفه‌ای کرد و با مامان دست داد.

لحظاتی مامان و خانم نقاشی به یکدیگر نگاه کردند.

مامان گفت: از ملاقات شما بسیار خوشوقتم.

معلم نقاشی گفت: من هم همینطور خانم.

مامان با بقیه معلم‌هایی که می‌شناخت هم احوال‌پرسی کرد و از اینکه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهی و از همه خداحافظی کرد و خارج شدیم. معلم نقاشی دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحالیکه صدایش می لرزید گفت: خانم من نمی دانستم ...

مامان حرفش را قطع کرد و گفت: خواهش میکنم خانم بفرمایید چایتان سرد می شود.

معلم نقاشی یک قدم نزدیکتر آمد و خواست چیزی بگوید که مامان گفت:

فکر می کنم نمره 10 برای واقع بینی یک کودک خیلی کم است. اینطور نیست؟

معلم نقاشی گفت: بله حق با شماست.

خانم نقاشی بازهم دستش را دراز کرد و این بار با دودست دست‌های مامان را فشار داد.

مامان از خانم مدیر هم خداحافظی کرد.

آن روز عصر برادرم خندان درحالی‌که داخل راهروی خانه لی‌‌لی می‌کرد، آمد و تا مامان را دید دفتر نقاشی را بازکرد و نمره‌اش را نشان داد.

معلم نقاشی روی نمره قبلی خط کشیده بود و نمره 20 جایش نوشته بود.

داداش خیلی خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فکر کنم دیروز اشتباه کردم بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندی زد و او را بوسید و گفت: بله نقاشی پسر من عالیه!

و طوری که داداش متوجه نشود به من چشمک زد و گفت: مگه نه؟

من هم گفتم: آره خیلی خوب کشیده، اما صدایم لرزید و نتوانستم جلوی گریه‌ام را بگیرم.

داداشم گفت: چرا گریه می‌کنی؟

گفتم آخه من یه دخترم

37 درد ما ایرونیا

 

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد: سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!

در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!

به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

 

1- اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.

2- منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.

3- با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

5- نواقص را می بینیم اما در رفع انها اقدامی نمی کنیم.

6- از گفتن نمی دانم شرم داریم.

7- کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.

8- غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.

9- در گذشته بسر می بریم و اینده را فراموش می کنیم.

10- از برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی هستیم.

11- برای جبران  عقب افتادگی مان قدمی بر نمی داریم.

12- دائما دیگران را نصیحت می کنیم، ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.

13- همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.

14- غربی ها دانشمند پرورش داده اند ما شاعر و فقیه!

15- زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.

16- زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.

17- هنگامی که به هدف مان نمی رسیم، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم، ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل آن نمی پردازیم.

18- غربی ها اطلاعات متعارف خود را در دسترس عموم قرار می دهند، ولی ما آنها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.

19- مرده ها را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.

20- دشمنان ما، ما را بهتر از خودمان می شناسند.

21- در ایران کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

22- فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.

23- برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.

24- همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.

25- به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.

26- چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.

27- به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.

28- وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.

29- درغالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند.

30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.

31- اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.

32- تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.

33- افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.

34- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صد ها جای آن را خراب می کنیم.

35- وعده دادن و عمل نکردن عادت همه ما شده است.

36- قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.

37- شانس را برتر از اراده و خواست خود می دانیم.

چرا مملکت ما؟

چند سوال در ذهنم می چرخد ؟

چرا در ایران شبکه های اجتماعی در نطفه فیلتر می شوند؟

چرا در مملکت ما همش می گن خانما مدارا کنین ؟

چرا مسئولین با اینکه میدونن مردم چقدر در سختی ان باز هم میخندن و حرف مردمو گوش نمی کنن؟

چرا تا تقی به توقی می خوره خطهای همراه قطع می شه الانم که از صبح ایمیلا وا نمی شه ؟

بابا یکم به خودتون بیاین چرا میخاین ما رو از دنیا عقب بندازین ها ؟

اصلا با شمایم مسئولین توپ تونو بردارین برین در خونه ی خودتون بازی کنین یکدفعه دیگه بیفته تو حیاط ما (حریم شخصی ما ) پارش می کنیم ها

 

 

پس من چی؟

عزیزم تو که همیشه و هر ساعتی که من لازمت دارم با خونوادتی پس من چی ؟

میخایم بریم بیرون می چسبی به مادرت پس من چی؟

همیشه اول نظر اونا رو می پرسی پس من چی ؟

اول نیازهای مادرت ، خواهرت ، برادرات برات مهمن پس من چی ؟

فقط فکر اونایی پس من چی ؟

چرا ازدواج کردی ؟ تو همیشه هر چی دلت می خواد بمن میگی اما من چی ؟ می ترسم باهات درد دل کنم مجبورم بنویسم ملت بخونن شاید باد به گوشت برسونه واقعا ایندفعه پس من چی ؟ جای من تو زندگی تو کجاس ؟

تو رو خدا شما یی که داری می خونی بگو من چی کار کنم؟

 

 

مد بهار وتابستون 2013 یا همون 1392

این مطالب کاملا معتبره چون من خودم تو شبکه فشن دیدم

best trend یا همون مد در بهار وتابستان امسال استفاده از طرحهای گلدار و ابروباده رنگش مهم نیست

سبز مد زمستون بود یادتون نره

آرایشم باید به قول خود شبکه فشن Strong باشه یعنی رنگای تیره و البته زیاد  

این تست را بادقت جواب دهید و گزینه هایی كه انتخاب میكنید اعداد مقابلشان را باهم جمع كنید تا در آخر م

 


 

این تست را بادقت جواب دهید و گزینه هایی كه انتخاب میكنید اعداد مقابلشان را باهم جمع كنید تا در آخر معلوم شود شما در چه ماهی باید متولد میشدید


 

1- آیا خود را فردی خودكاو و درونگر تلقی میكنید؟
الف) بله قطعا(3) ب) گاهی اوقات(2) ج) خیر به هیچ وجه (1)

2- چگونه با تغییرات مواجه میشوید؟
الف) به پیشواز و استقبال آنها میروید(3)
ب) به خوبی خود را با آنها سازگار و هماهنگ میكنید(2)
ج) تا جای ممكن از آنها فرار میكنید(1)

3- از كجا ، بیشترین قدرت احساسی تان را دریافت میكنید؟
الف) از درون خود (2) ب) از محیط اطرافتان(1)

4- آیا به جزییات اهمیت زیادی میدهید و به اصطلاح مو را از ماست بیرون میكشید؟
الف) بله(3) ب) تا حدی( 2) ج) خیر (1)

5- آیا در قبال ارتباطهایتان احساس تعهد و مسئولیت میكنید؟
الف) بله (3) ب) گاهی اوقات(2) ج) خیر (1)

6- كدام یك از گزینههای زیر بهتر از همه خصوصیات شما را توصیف میكند؟
الف) پرشور، مشتاق، پر حرارت و سرشار از انرژی (3)
ب) با ثبات، پیگیر، منطقی و اهل عمل(4)
ج) عاطفی و روشنفكر(2)
د) حساس، تحریك ذیر و شهوتی(1)

7- آیا خود را فردی كاری و فعال تلقی میكنید؟
الف) بله كاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)

8- آیا در زمینه خرج كردن پول، خوب و حساب شده عمل میكنید؟
الف) بله كاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)

9- آیا خود را فردی مبتكر و خلاق تلقی میكنید؟
الف) بله كاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)

10- آیا فردی جسور و بی پروا هستید؟
الف) بله (3) ب) گاهی اوقات(2) ج) خیر (1)

11- آیا خود را فردی لذت طلب تلقی میكنید؟
الف) بله كاملا(3) ب)تا حدی(2) ج) خیر اصلا (1)

12- آیا فردی كمال گرا هستید؟
الف) بله (2) ب) خیر (1)

13- آیا احساسات و عواطف خود را بروز میدهید؟
الف ) بله همیشه(3) ب) گاهی اوقات (2) ج) خیر اصلا (1)

14- اطرافیانتان شما را چگونه توصیف میكنند؟

الف) فردی واقع نگر (2) ب) فردی آرمانگرا (1)

15- در یك مهمانی معمولا:
الف) به پذیرایی از دیگران میپردازید (6)
ب) با گفتن لطیفه دیگران را به خنده وا میدارید(5)
ج) در كنار دوستان یا خویشاوندان مینشینید و سخت سرگرم گپ زدن با آنها میشوید (4)
د) خاطرات شیرین و جالبتان را برای دیگران تعریف می كنید (3)
ل) با همه سر صحبت را باز میكنید و هر چند دقیقه یك بار كنار فرد جدیدی مینشینید(7)
م) در گوشهای دنج مینشینید و در سكوت و تنهایی رفتار دیگران را زیر نظر میگیرید(1)
ی) برای مهمانان میوه پوست میكنید و توجه همه را به خود جلب میكنید (2)

 

نتیجه تست

اگر نتیجه تست به دست آمده با هر كدام از گزینههای زیر مطابقت داشت، شما باید در آن ماه خاص متولد میشدید چرا كه خصوصیات تان بیشتر با ویژگی های منحصر به فرد آن برج سازگار است و اگر نتیجه تست با ماه تولدتان یكی باشد، قطعا شرایط خاص ردیف بودن سیارهها و وضعیت كره ماه در هنگام تولدتان مناسب بوده است

اگر امتیازتان بین 15 تا 17 است: شما میبایست در ماه اسفند متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 18 تا 20 است: شما میبایست در ماه بهمن متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 21 تا 23 است: شما میبایست در ماه دی متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 24 تا 26 است: شما میبایست در ماه آذر متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 27 تا 29 است: شما میبایست در ماه آبان متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 30 تا 32 است: شما میبایست در ماه مهر متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 33 تا 35 است: شما میبایست در ماه شهریور متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 36 تا 38 است: شما میبایست در ماه مرداد متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 39 تا 41 است: شما میبایست در ماه تیر متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 42 تا 44 است: شما میبایست در ماه خرداد متولد میشدید

اگر امتیازتان بین 45 تا 46 است: شما میبایست در ماه اردیبهشت متولد میشدید

اگر امتیازتان 47 است: شما میبایست در ماه فروردین متولد میشدید

طفلی آدرین

خیلی صداش قشنگ بود واقعا حیف شد باید امیر یا مجید حذف می شدند نه صدای چون داری دارن نه بلدن حس بگیرن

سلام دوستان

سلام ببخشید چند روزی بود چن تا سیریش لب تاپمو برده بودن ول نمی کردن تا بیاد پیش خودم خونه تکونی هم داشتم مرسی نظر گذاشتین