v     بررسی سوره کهف آیات شریفه60-82

سوره با ستایش خداوند آغاز می­شود و با توحید و ایمان و عمل صالح پایان می­یابد، مانند سایر سوره­های مکی بیشتر به بیان مبدأ و معاد و بشارت و انذار می­پردازد. مسئله مهم مورد اشاره در سوره کهف که مسلمانان در آن روزها به آن نیاز داشتند این است که یک اقلیت هر چند تعدادشان کم باشد، در برابر یک اکثریت هر چند به ظاهر نیرومند باشند نباید تن به تسلیم دهند و در فساد محیط حل شوند، بلکه تا روزی که توانایی دارند باید به مبارزه ادامه دهند و در صورت عدم توانایی، همچون اصحاب کهف هجرت کنند.

فضیلت تلاوت سوره: در حدیثی پیامبر(ص) فرمودند: آیا سوره­ای را به شما معرفی کنم  که هفتاد هزار فرشته به هنگام نزولش آن را بدرقه کردند و عظمتش آسمان و زمین را پر کرد؟ یاران عرض کردند: آری. فرمودند:« آن سوره کهف است . هر کس آن را در روز جمعه بخواند، خداوند تا جمعه دیگر او را می­آمرزد و(طبق روایتی او را از گناه حفظ می­کند)، و به او نوری می­بخشد که به آسمان می­تابد، و از فتنه دجال محفوظ خواهد ماند»

عظمت سوره­های قران و آثار معنوی آن به خاطر محتوی سوره یعنی ایمان و عمل به آن است(تفسیر نمونه ج 3، 17و18).به طور کلی این آیات را در چهار بخش مختلف می­توان مورد بحث و بررسی قرار داد، که عبارتند از:

*سرگذشت شگفت انگیز خضر و موسی                            *دیدار معلم بزرگ

*اسرار درونی حوادثی که گذشت                                   *درس­های داستان خضر و موسی

هدف كلي آيات شريفه 60تا 82

·      علم انسانها به اينكه هر انساني با هر مقام و مرتبه اي و در هر جايگاهي نيازمند يك معلم و راهنما است .زيرا عقل انسان محدود است و براي رسيدن به قرب الهي بايد از يك معلم بهره بجويد.

اهداف فرعي مبتني برسه  بخش آيات

بخش اول :سرگذشت شگفت انگیز خضر و موسی     

·        در راه كسب علم و يافتن معلم و راهنما دشواريهاي زبادي وجود دارد كه بايد آنها را تحمل نمود .

·      هر اتفاقي هرچند كوچك وناچيز نشانه اي از سمت خداوند است و در علم آموزي نبايد از كوچكترين نشانه ها غافل شد چه بسا كه همان مقصود اصلي باشد.

بخش دوم : دیدار معلم بزرگ

·      يك معلم و راهنماي واقعي براي كسب علم كسي ست كه بنده واقعي خداوند باشد و اين ويژگي بارزترين ومهمترين ويژگي مورد نياز هر معلمي ست و معلمين بايد به اين درجه برسند .

·        علم بايد مايه رشد و صلاح باشد.            

·         در راه كسب علم بايد صبر و شكيبايي به خرج داد.

·        جوينده علم بايد نسبت به استاد تواضع ، ادب و احترام داشته باشد.

·        جوينده علم بايد نسبت به تعهدات خويش پايبند باشد.

بخش سوم : اسرار درونی حوادثی که گذشت  

·      ظواهر پديده ها و اتفاقات حاكي از باطن دروني آنها نيست چه بسا عملي در ظاهر زشت وشنيع بنظر آيد و در باطن به صلاح كار انسان وبسيار خداجويانه باشد.

·           صبر و تحمل وتدبر و تامل در راه علم كليدهاي رسيدن به حقيقت علم هستند.

 

 

v     محتوی کلی سوره

بخش اول: سرگذشت شگفت انگیز خضر و موسی 

آیه60: "وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً". جمعی از قریش خدمت پیامبر اسلام(ص) رسیدند ودر مورد عالمی که موسی مامور به پیروی از او شد سؤال کردند. این آیه و چهار آیه بعد از آن نازل شد. در داستان موسی و خضر با صحنه شگفت انگیزی برخود می­کنیم که نشان می­دهد حتی دامنه علم یک پیغمبر اولوالعزم  که آگاه­ترین فرد زمان خویش است، در بعضی از جهات محدود است و به سراغ معلمی می­رود که به وی درس بیاموزد(مسئله انتخاب معلم آنقدر مهم است که گاهی انبیا هم مأمور به انتخاب استاد می­شدند).آیه می­گوید: « و به خاطر آور هنگامی را که موسی به دوست خود گفت: دست از جست و جو  برنمی­دارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم، هرچند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم».

آیه61: " فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً"«ولی هنگامی که به محل تلاقی دو دریا رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند»«و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت» و روان شد.

آیه62:" فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً"«هنگامی که از آنجا گذشتند موسی به یار همسفرش گفت: غذای ما را بیاور که سخت از این سفر خسته شده­ایم» این جمله نشان می­دهد که موسی و یوشع راهی را پیمودند که عنوان سفر برآن اطلاق می­شد، هر چند این سفر طولانی نبوده­است.

آیه63: "قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً" همسفرش «گفت: به خاطر داری هنگامی که ما به کنار آن صخره پناه بردیم، من فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم- و فقط شیطان بود که ان را از خاطر من برد- و ماهی به طرز شگفت آوری راه خود را در دریا پیش گرفت.

آیه 64: "قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً"و چون این موضوع به صورت نشانه­ای برای موسی در رابطه با یافتن آن عالم بزرگ بود، موسی« گفت: آن همان بود که ما می­خواستیم».« سپس از همان راه بازگشتند در حالی که پی جویی می­کردند». اینکه قران می­گوید:«نسیا حوتهما»  شاید این پرسش را مطرح سازد که مگر ممکن است پیامبری همچون موسی گرفتار فراموشی شود؟ در پاسخ باید گفت: مانعی ندارد در مسائلی که ارتباطی به احکام الهی و امور بلیغی نداشته باشد، گرفتار نسیان شود، و این نه از یک پیامبر بعید است و نه با مقام عصمت منافات دارد.

بخش دوم: دیدار معلم بزرگ

آیه 65: "فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً". هنگامی که موسی و همسفرش به نقطه عزیمت خود بازگشند، در آنجا« بنده­ای از بندگان ما را یافتند که رحمت از سوی خود به اوداده و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم» تعبیر«وجدا» نشان می­دهد که انها در جست و جوی همان عالم بودند و سرانجام گمشده خود را یافتند. جمله« عبداٌ من عندنا»(بنده­ای از بندگان ما) نشان می­دهد که برترین افتخار یک انسان آن است که بنده راستین خدا باشدو مقام عبودیت، انسان را مشمول رحمت الهی می­سازد. منظور از «رحمه من عندنا» استعدادشایان و روح وسیع وشرح صدر است که خداوند به آن مرد داده بود تا پذیرای علم الهی شود. جمله من لندنا  نشان مي­دهد که علم او علم عادی نبوده است بلکه آگاهی از بخشی از اسرار این جهان بوده است که تنها خدا آن را می­داند.

آیه66: "قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِی مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا"« موسی با نهایت ادب به او گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده  و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»

آیه67: "قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا " ولى با كمال تعجب آن مرد عالم به موسى «گفت: تو هرگز توانايى ندارى با من شكيبايى كنى»

  آیه 68: "وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا « و چگونه می­توانی در برابر چیزی که از رموز آن آگاه نیستی شکیبا باشی؟» آن مرد به ابوابی از علوم احاطه داشت که مربوط به اسرار باطن و عمق حوادث و پدیده­ها بود، در حالی که موسی نه مأمور به باطن بود و نه از آن آگاهی چندانی داشت. در چنین موردی آن کس که ظاهر را می­بیند عنان صبر و اختیار از کف می­دهد و به اعتراض و گاه به پرخاش بر می­خیزد.

آیه 69: " قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا "موسی از شنیدن این سخن نگران شد که مبادا فیض محضر عالم بزرگ از او قطع شود ؛ از این رو به او تعهد سپرد که در برابر همه رویدادها شکیبایی پیشه سازد و« گفت: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد». باز موسی در این عبارت نهایت ادب خود را آشکار می­سازد، تکیه بر خواست خدا می­کند و به مرد عالم نمی­گوید من شکیبایم بلکه می­گوید ان شاء الله مرا شکیبا خواهی یافت.

آیه 70:" قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا" ولی چون شکیبایی در برابر حوادث به ظاهرناراحت­کننده­ای که انسان از اسرار آن آگاهی ندارد کار آسانی نیست، بار دیگر مرد عالم از موسی تعهد گرفت و « گفت: پس اگر می­خواهی به دنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خود( به موقع آن را برای تو بازگو کنم»

آیه71: " فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً" موسی مجددا تعهد سپرد و سپس«آن دو به راه افتادند، تا آنکه سوار کشتی شدند».خضر«کشتی را سوراخ کرد».«خرق» به معنی پاره کردن چیزی از روی فساد است. موسی که از یک سوپیامبر بزرگ الهی بود و باید حافظ جان ومال مردم باشد و امر به معروف و نهی از منکر و از سوی دیگر وجدان انسانی او اجازه نمی­داد در برابر چنین کارخلافی سکوت اختیار کند، تعهدی را که با خضر داشت به دست فراموشی سپردو زبان به اعتراض گشود،« گفت: آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟ به راستی چه کار بدی انجام دادی».

آیه72: "قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً"خضر با متانت خاص خود نظری به موسی افکند و«گفت: آیا نگفتم تو هرگز نمی­توانی با من شکیبایی کنی؟».

آیه 73: "قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً" موسی که از شتابزدگی خود که طبعاٌ به خاطر اهمیت حادثه پشیمان گشت و به یاد تعهد خویش افتاد، در مقام عذرخواهی برآمدو رو به استاد کرد و «گفت: مرا به خاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و در کارم بر من سخت مگیر». «لاترهقنی» از ماده«ارهاق» به معنی پوشاندن چیزی با قهر و غلبه نیز گاه به معنی تکلیف کردن است. در جمله بالا منظور این است که بر من سخت مگیر و مرا به زحمت میفکن و به خاطر این کارم فیض خود را از من قطع منما.

آیه74: "فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً"پس از پایان گرفتن سفر دریایی«باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند؛ و او آن نوجوان را را کشت». با دیدن منظره کشتن یک نوجوان، غباری از اندوه و نارضایی چشمان موسی را پوشانید، آن چنان که بار دیگر تعهد خود را فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود،« گفت: آیا انسان پاکی را، بی­آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟».«به راستی کار زشتی انجام دادی».

آیه 75: "قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً" باز مرد عالم «گفت: آیا به تو نگفتم که هرگز نمی­توانی با من صبر کنی؟».

آیه 76: "قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً" موسی شرمسارانه به یاد عهد خود افتاد که دوبار آن را شکسته بود و رفته رفته احساس می­کرد که ممکن استگفته استاد راست باشد و کارهای او برای موسی در آغاز غیر قابل تحمل است. از این رو بار دیگر زبان به عذر خواهی گشود و« گفت: این بار نیز فراموشی مرا نادیده بگیر، اما) بعد از این اگر از تو سؤال کردم، دیگربا من همراهی نکن، از سوی من معذور خواهی بود». این جمله حکایت از نهایت انصاف و دورنگری موسی می­کند و نشان می­دهد که او در برابر یک واقعیت هرچند تلخ، سلیم بود.

آیه77: "فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً" بعد از این گفت و گو و سپردن تعهد مجدد،«باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریه­ای رسیدند و از آنان خواستند  که به ایشان غذا دهند، ولی آنها از میهمان کردنشان خودداری نمودند». از آنچه بر موسی و استادش در آن قریه گذشت می­فهمیم که اهالی آنجا خسیس و دون همت بوده­اند. از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمود:«آنها مردم لئیم و پستی بودند.». سپس قرآن اضافه می­کند: با این حال« در آنجا دیواری یافتند که می­خواست فرو بریزد، و آن را برپا داشت». موسی که دید خضر در برابر بی حرمتی مردم آبادی ، به تعمیر دیواری در حال ریزش پرداخته، مثل اینکه می­خواهد مزد کار بدشان را به آنها بدهد، و با خود اندیشید که چه خوب بود استاد این کار را در برابر اجرتی انجام می­داد تا پولی غذایی فراهم شود، بار دیگر تعهد خود را فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود،«گفت: می­خواستی در مقابل این کار مزدی بگیری». در واقع موسی فکر می­کرداین عمل دور از عدالت است که انسان در برابر مردمی تا بدین حد فرومایه، چنین فداکاری کند.

آیه78: "قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً" اینجا بود که خضر، در آخرین سخن خود به موسی« گفت: اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی به تو خبر می­دهم». در خبر است که از موسی پرسیدند از مشکلات دوران زندگیت از همه سخت­تر را بگو. گفت:« سختی­های بسیاری دیدم، ولی هیچ یک همانند گفتار خضر که خبر از فراق و جدایی داد، در قلب من اثر نکرد.

بخش سوم: اسرار درونی حوادثی که گذشت

آیه 79: "أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْباً" پس از آنکه جدایی موسی و خضر مسلم شد، لازم بود استاد الهی اسرار کارهای خود را که موسی تاب تحمل ان را نداشت بازگو کند. در واقع بهره موسی از مصاحبت او درک راز ان سه حادثه شگفت آور بود که می­توانست کلیدی برای گشودن مسائل بسیار و پاسخی برای پرسشهای گوناگون باشد.  نخست از داستان کشتی شروع کرد و گفت:«اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می­کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم، زیرا  پشت سرشان پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی سالمی را به زور می­گرفت» به این ترتیب در پشت عمل به ظاهر زشت سوراخ کردن کشتی، هدف مهمی که همانا جلوگیری از دستیابی پادشاه غاصب بر کشتی بوده وجود داشته است، زیرا آن پادشاه هرگز کشتی­های آسیب دیده را مناسب کار خود نمی­دید و از آنها چشم می­پوشید. پس به هر حال این کار در جهت حفظ منافع گروهی مستمند بود و باید انجام می­شد.

آیه 80: "وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً" سپس به بیان راز حادثه دوم(قتل نوجوان) پرداخته می­گوید:« و اما آن نوجوان  پدر و مادرش با ایمان بودند، و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد». تعبیر به «بیم داشتیم» نشان می­دهد که خضر یا مرد عالم، خود را مسئول آینده مردم می­دانست و نمی­خواست پدر و مادر با ایمانی به خاطر انحراف نوجوانشان دچار شور بختی شوند.

آیه 81: "فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً"« از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک­تر و با محبت­تر به آن دو بدهد».«زکوه» در اینجا، جدا از معنای پاکیزگی و طهارت، مفهوم وسیعی دارد که ایمان و عمل صالح را شامل می­شود، هم در امور دینی و هم در امور مادی. این تعبیر شاید پاسخی به اعتراض موسی بود که گفت نفس زکیه­ای را کشتی! و اودر جواب می­گوید: آن نوجوان پاکیزه نبود، ما می­خواستیم خدا به جای او فرزند پاکیزه­ای به آنها بدهد.در احادیث اسلامی آمده است:« خداوند به آنها دختری داد که هفتاد پیامبر از نسل او به دنیا آمد».

آیه82: "وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ ذلِكَ تَأْوِيلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً " در این آیه خضر پرده از روی سومین کار خود یعنی تعمیر دیوار بر می­دارد، می­گوید:« و اما آن دیوار، مال دو نوجوان یتیم در ان شهر بود و زیرش گنجی متعلق به آن دو وجود داشت، و پدرشان مرد صالحی بود»آن دو یتیم، دیوار را تعمیر کنم تا مبادا ریزش کند و گنج ظاهر شود و به خطر بیفتد. در پایان نیز برای اینکه موسی به یقین بداند همه آن کارها بر طبق ماموریت خاصی بوده است، اضافه می­کند:«و من آن را خودسرانه انجام ندادم» بلکه به فرمان پروردگار بود.« این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آن­ها شکیبایی به خرج دهی»

بخش چهارم: درسهای داستان خضر و موسی

داستان سفر خضر و موسی در برگیرنده مسائل مختلف در زمینه­های گوناگون اخلاقی و اجتماعی بسیاری است که از آن جمله می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) پیدا کردن رهبر دانشمند و و استفاده از علم او به قدری اهمیت دارد که حتی پیامبر الوالعزمی همچون موسی آن همه راه را به دنبال او می­رود، و این سرمشقی است برای همه انسان­ها در هر حد و پایه­ای از علم و در هر شرایط و سن و سال.

ب) جوهره علم الهی از عبودیت و بندگی خدا سرچشمه می­گیرد.

ج) همواره علم را برای عمل باید آموخت، چنان­که موسی به خضر می­گوید: دانشی به من بیاموز که مایه رشد و صلاح من باشد.

د) در کارها نباید عجله کرد چرا که تحقق بسیاری از امور نیاز به فرصت مناسب دارد.

 

v     نکا ت تربیتی در داستان موسی و خضر:

خداوند متعال داستانی از موسی(ع)  در قرآن کریم بازگو فرموده است که او به خضر(ع) گفت: «سوره کهف ایه 66»ایا مرا رخصت می­دهی که در پی تو آیم تا رهنمودها و واقعیت­هایی که آموختی به من تعلیم دهی؟  و با آنکه موسی(ع) پس از آنکه پاسخ مثبتی از جانب خضر(ع) دریافت نکرد به او گفت:« سوره کهف، آیه 69» مرا بخواست خداوند، خویشن دار  خواهی یافت و سر از فرمان تونپیچم.  در این دو گفتار کوتاه گزیده ای از آداب به چشم می­خورد که باید هر شاگردی نسبت به معلم خود معمول دارد. و با وجود اینکه می­دا نیم موسی یکی از رسوان اولوالعزم پروردگار است، عظمت شخصیت او مانع از آن نبوده است که آئین درخور یک شاگرد نسبت به استاد را در نظر گیرد.

آیه 66 سوره کهف دوازده خصیصه و نکته تربیتی  سودمند را به ما ارائه می­کند:

1. موسی خود را تابع و پیرو استاد خویش معرفی کرده است. این مسئله ایجاب می­کند که مقام ومنزلت موسای شاگرد، از مقام استادش خضر، فروتر و پائین باشد چون قاعده مقام و مرتبت تابع نسبت به متبوع خود، فروتر و پائین می­باشد.

2. موسی با واژه«هل: آیا» از خضر اجازه و رخصت می­طلبد. یعنی ایا اجازه می­دهی که در پی تو آیم؟ چنین مطلبی نمایانگر مبالغه عظیمی در تواضع می­باشد که باید شاگرد نسبت به استاد خویش معمول دارد.

3. موسی خود را در برابر معارف و آگاهیهای خضر، جاهل و ناآگاه معرفی کرده­است، و در حقیقت با عبارت:«علی ان تعلمن» : برای اینکه به من تعلیم دهی.» به مقام والا و ارجمند استادش، اقرار و اعتراف نموده است.

4. موسی به عظمت نعمت علم و دانش اقرار کرده­است، زیرا او از خضر درخواست نمود که همان­گونه با او رفتار کند که خداوند متعال با خود او رفتارکرده­است، و در حقیقت به خضر گفت: شایسته است که احسان تو به من، به گونه احسان خداوند نسبت به خودت باشد؛ به همین جهت است که گفته­اند:« من بنده کسی هستم که علم و دانش را از او اخذ کرده باشم. اگر کسی به شخصی علم بیاموزد زمام اختیار او را به کف گرفته و مالک او می­گردد»

5. معنی متابعت و پیروی کردن از شخص دیگر، این است که همانند اعمال و رفتار او، رفتار خویش را تنظیم نماید.این نکته به ما می­فهماند که شاگرد و دانشجو باید در نخستین گام خود در راه تحصیل، این خصیصه و وظیفه را به کار دارد که همواره در برابر گفتار و رفتار استاد، تسلیم بوده و با او نستیزد.

6. لزوم عمل به قوانین و راه و رسم متابعت بی هیچ قید و شرطی مقید نیست. بلکه لزوم عمل به آداب و آئین متابعت، به صورت مطلق ذکر شده است که نشان دهنده لزوم به کار داشتن منتهای تواضع شاگرد نسبت به معلم و استاد می­باشد.

7. در آیه مذکور این جهات به تربیت گوشزد شده است: پیروی، تعلیم، خدمت و تعلم{یعنی در این آیه نظم و ترتیبی راجع به نکاتی چند به چشم می­خورد که بسیار جالب می­باشد به ایت معنی که باید شاگرد در گام نخست، تابع و پیرو معلم بوده و سپس معلم او را تعلیم داده و در سومین مرحله، خویشتن را در خدمت استاد قرار دهد تا  سرانجام در نهائی­ترین مرحله از علم و دانش او برخوراد گردد.

8. معنی و منظور جمله « هل اتبعک علی لن تعلمن» این است که من بر اساس این متابعت  هدف دیگری ندارم. گویا موسی به خضر چنین گفته باشد: من از رهگذر متابعت از تو خواستار مال و جاه و مقام نیستم{ و همین موضوع به ما هشدار می­دهد که دانشجو نباید در همراهی وهمدهی با استاد_جز علم ودانش- پویای هدف­های دیگری باشد}.

9. جمله« مما علمت» اشاره به بخشی از معلومات خضر است که در حقیقت می­خواهد موسی به خضر بگوید: من جویای برابری و هماوردی با تو نیستم بلکه می­خواهم به بخشی از معلومات تو دست یابم. زیرا تو برای همیشه از من، فزونمایه­تر و گرانقدرتر می­باشی.

10. و نیز همین جمله«مما علمت» نشانگر اعتراف موسی است به اینکه خداوند متعال، علم را در اختیار خضر( و همه افرا بشر) قرار داده است.  و از آن چنین استفاده می­شود که باید علم و دانش و معلم و استاد را ارج نهاده و قدرت منزلت او را والا شمرد(چون معلم بودن از سمت های الهی ست و بشر  علم را از خدا گرفته است).

11. کلمه« رشداٌ» حاکی از ان است که موسی از خضر، درخواست ارشاد و راهنمائی کرده­است. اگر موسی از برکات ارشاد خضر بهره­مند نمی­گردید، سرگشته و گمراه می­شد. همین نکته به ما می­فهماند که موسای شاگرد به مسئله شدت نیاز خود به علم آموختن و تذلل و فروهشتن مقام خویش در برابر خضر، و نیز احتیاج آشکار و علنی خویش به علم و آگاهی استاد، اعتراف نموده است.

12. در حدیث آمده است که خضر، نخست می­دانست موسی، پیامبری از بنی اسرائیل می­باشد و او صاحب کتاب «توراه» است و کسی است که خداوند-بی­واسطه­­- با او هم سخن شد. موسی با وجود چنین مناصب و مدارج رفیع، با تواضع شگرفی در برابر استادش، موضع گیری کرده­است.

از مجموع سخنان و نکات مذکور، نتیجه می­گیریم که استاد از لحاظ لیاقت و شایستگی­، مقام و منزلتش رفیع­تر می­باشد. زیرا اگر کسی دارای احاطه علمی فزونتر می­باشد، قهراٌ آگاهی او به محتوی و هدفهای علوم و دانش­ها بیشتر و فزونتر خواهد بود. لذا حس کنجکاوی و کنکاش او در وصول به سعادت و سرور، تقویت می­شود و قهرا فضیلت تجلیل و بزرگداشت حرمت چنین کسی، از کمال بیشتری برخوردار خواهد بود.

نظام تکوین و نظام تشریع

كارهاي خضر ـ عليه السلام ـ به خصوص كشتن نوجوان گرچه ظاهري بسيار زننده داشت، ولي بايد توجّه داشت كه فرق است بين نظام تشريع و تكوين، خداوند حاكم بر هر دو نظام است، در اين صورت هيچ مانعي ندارد كه خداوند گروهي مانند موسي (ع) را مأمور اجراي نظام تشريع كند، و گروهي يا شخصي (مانند خضر) را مأمور اجراي نظام تكوين، از نظر نظام تكوين، هيچ مانعي ندارد كه خداوند حتّي كودك نابالغي را دچار حادثه‎اي كند كه جان بسپارد، چرا كه وجودش ممكن است در آينده موجب خطرهاي عظيم گردد، مانند اينكه پزشك دست يا پاي كسي را قطع مي‎كند تا ميكرب سرطان از آن به ساير اعضاء سرايت ننمايد.

كارهاي حضرت خضر (ع)ـ در ماجراي فوق در محدودة نظام تكوين بوده، ولي حضرت موسي(ع) مأمور كارها در محدودة تشريع بود، از اين رو مقام موسي ـ عليه السلام ـ در اين راستا از حضرت خضر ـ عليه السلام ـ بالاتر بود، اگرچه در محدودة نظام تكوين، مقام خضر (ع) بالاتر بود از سوي ديگر اين كار خضر (ع) از نشانه‎هاي رحمت الهي و پاداش او به پدر و مادر با ايمان بود، خضر به دستور خدا آن كودك كافر را ـ كه اگر مي‎ماند موجب كفر و انحراف پدر و مادر مي‎شد، كشت، ولي به جاي آن كودك، خداوند دختري به آن پدر و مادر مرحمت فرمود، كه كانون ايمان و تقوا بود و به فرمودة امام صادق ـ عليه السلام ـ از نسل او هفتاد پيامبر، به وجود آمد. (تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 286).

v     بررسی مؤلفه­های برنامه درسی در داستان حضرت خضر و موسی

 

هدف: هدف كمال و رشد است(موسي به خاطر اينكه به رشد برسد از حضرت خضر تبعيت كرد). خداوند در این سوره در آیه 66 می­فرماید: درس را برای خدا بخوانید ، که در آن رشد باشد، نیاز فرد و جامعه را بر طرف کند پس می توان به طور کلی بیان کرد که علمی مفید است که :1- برای خدا باشد .2- در آن رشد وجود داشته باشد .3- نیاز فرد یا جامعه را رفع کند.

حدیث داریم قَالَ الْبَاقِرُ(ع) : «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُبَاهِیَ بِهِ الْعُلَمَاءَ أَوْ یُمَارِیَ بِهِ السُّفَهَاءَ أَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النَّاسِ إِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا»[. بحارالانوار، ج 13، ص 278] یعنی اگر كسی درس بخواند برای اینكه فردا توی جامعه پز بدهد مباهات كند بگوید من را می‌‌‌‌بینی فوق لیسانس هستم! این جهت الهی نیست .پس هدف از تربیت و درس خواندن نباید گرفتن مدرک و درجه باشد بلکه باید رضای خداوند و رشد و کمال در آن باشد.

معلم: معلم بداند آموختن دانش و ياد دادن آن عمل صالح است؛ دشواري راه آموختن را براي شاگردن بگويد(همچنانكه كه خضر به موسي گفت). با توجه به مفاد آیه آموزش نوعی انفاق است چرا که در آیه اینگونه آمده است:» « مِمَّا عُلِّمْتَ » یعنی تو خود از خدا داری ، زیرا می‌گوید «عُلِّمْتَ» یعنی تو خود آموزش دیده هستی ، یعنی علم از خودت نیست. انسان اگر بداند نعمت­ها از خودش نیست امروز دادند فردا می‌گیرند ، هم دادن هم گرفتن برایش فرقی نمی‌کند . انسان هر قدر عالم و آگاه باشد، نباید به علم و دانش خویش مغرور گردد و تصور کند ماورای علوم او علوم دیگری نیست; چرا که این تصور او را از رسیدن به کمالات بیشتر باز می دارد.

ذکر این نکته نیز لازم است که این عالم ربانى در مقام تعلیم و تربیت نهایت بردبارى و حلم را نشان داد، هر گاه موسى بر اثر هیجان زدگى تعهد خود را فراموش مى کرد و زبان به اعتراض مى گشود او تنها با خونسردى در لباس استفهام مى گفت: " من نگفتم نمى توانى در برابر کارهاى من شکیبا باشى". قرآن مجيد به عنوان يك برنامه جامع زندگى،همه‏انسان‏ها را به «صبر» و بردبارى و پرهيز از «عجله و شتاب» دعوت مى‏كند و با اشاره به داستان‏هاى انبياء و سرگذشت رهبران بزرگ جامعه انسانى، زيان‏هاى عجله و ثمرات شيرين صبر و بردبارى را آشكار مى‏كند. معلمي كه  ويژگيها و  خصايص ذكر شده در اين سوره  را در خود پرورش داده باشد و بنده واقعي خداوند باشد ،‌ بايد دانش آموز خود را به فضايل اخلاقي ريبنده نمايد از جمله اين فضايل اخلاقي مورد تاكيد در سوره كهف فضيلت صبر  و بردباري مي باشد كه در آيات شريفه 66 تا 69 به اين نكته تاكيد شده است. و اين تاكيد به اين خاطر است كه خسارات عظيمى كه از ناحيه شتابزدگى بى‏مورد، دامن افراد يا اجتماع را مى‏گيرد،بيش از آن است كه به حساب آيد .                      

 قال له موسى هل اتبعك على ان تعلمن مما علمت رشدا*قال انك لن تستطيع معى صبرا*و كيف تصبر على ما لم تحط به خبرا*قال ستجدونى ان شاء الله صابرا ولا اعصى لك امرا (كهف، 66 تا 69)

دانش آموز: در نهج البلاغه آمده است: «ایها الناس استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متعظ؛ ای مردم چراغ دل را از شعله گفتار واعظی با عمل، روشن سازید! » (نهج البلاغه، خطبه 105).دانش آموز با يد در مسير كسب علم معلمي را برگزيند و بايد در راه علم شكيبايي به خرج دهد و گرنه از بركات آن محروم مي­شود؛ در برابر كسي كه از او علم مي­آموزد ادب و تواضع داشته باشد (حتي اگر خود درجه علمي بالايي داشت). نسبت به آموختن جدي و كوشا باشد. محور برای دانش آموز  باید یاد گرفتن باشد نه شخصیت ، نه لقب ، نه آرم . و تواضع را در مقابل معلم رعایت کند: « مِمَّا » گوشه ای ، از آنچه بلدی به من یاد بده. در کارها نباید عجله کرد، چرا که بسیاری از امور، نیاز به فرصت مناسب دارد; گفته اند: «الامور مرهونة باوقاتها" برای دریافت علم در برابر استاد ادب و تواضع داشته باشد ، زیرا تواضع به عالم استاد ، از اخلاق انبیاء است .

در پی کسب علوم مفید باشید : مما عُلمته رشدا " یعنی هر علمی نه ! من چیزی می‌خواهم که در آن رشد باشد. پس معلوم می شود علمی مفید است که در آن رشد باشد.

پرهیز از علوم بی‌فایده یا مضرّ چرا که در بعض جاها قرآن می فرماید : ما علم مضر هم داریم :" وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنفَعُهُمْ " بعضی علم ها مضر است .

ـ حرکت: شاگرد باید حرکت کند .می‌گوید اتبعک (تبعیت کند). یعنی باید برای تحصیل در بعضی مواقع حتی هجرت کرد. ونکته ی قابل توجه دیگر اینکه شاگرد باید دنبال معلم بدود و از او طلب علم کند ، نه اینکه معلم دنبال شاگرد بدود و او را به زور بر سر درس و علم بنشاند.

هدف‌های منفی در کسب علم و دانش: شاگرد باید تحمل سختی داشته باشد و سختیها را تحمل کند . این سختیها می‌گذرد که انّّ مع العسر یسرا . در قرآن 12 کلمه عسر و 36 کلمه یسر آمده است ؛ یعنی با هر سختی 3 آسانی است ، اگر 6 ماه سختی بکشیم ، سه تا 6 ماه رفاه خواهیم داشت

اعتراف به واقعیت ها و موضع گیرى هماهنگ با آنها درس دیگرى است که از این داستان مى آموزیم، هنگامى که موسى سه بار به طور ناخواسته گرفتار پیمان شکنى در برابر دوست عالمش شد به خوبى دریافت که دیگر نمى تواند با او همگام باشد، و با اینکه فراق این استاد براى او سخت ناگوار بود در برابر این واقعیت تلخ، لجاجت به خرج نداد، و منصفانه حق را به آن مرد عالم داد، صمیمانه از او جدا شد و برنامه کار خویش را پیش گرفت، در حالى که از همین دوستى کوتاه گنج هاى عظیمى از حقیقت اندوخته بود. انسان نباید تا آخر عمر مشغول آزمایش خویش باشد و زندگى را تبدیل به آزمایشگاهى براى آینده اى که هرگز نمى آید تبدیل کند، هنگامى که چند بار مطلبى را آزمود باید به نتیجه آن گردن نهد.پیدا کردن رهبری آگاه و فرزانه، و بهره گیری از علم و اخلاق او تا آن حد اهمیت دارد که پیامبر اولوالعزمی همچون موسی - بطور نمادین - مامور می شود که راه دور و درازی را برای حضور در محضر او، و اقتباس از چراغ پر فروغش، بپیماید.

محتوا: در ضمن محتوا بايد از ظاهر فراتر رويم و به باطن آن توجه كنيم در اين صورت يادگيري معني دار است و رابطه محتوا يا همان موضوع علم را مي­توان از اين طريق با معنويت و حقيقت و ملكوت امور آشنا كرد.(جريان موسي با اعمال خضر). پديده­ها و اتفاقات عالم را مي­توان به عنوان محتوا انتخاب كرد به اينصورت محتوا از زندگي واقعي شاگردان استخراج مي­شود.حوادثی که در اطراف ما رخ می دهد ممکن است چهره ای در ظاهر و چهره ای در باطن داشته باشند; هرگز نباید به چهره ظاهری رویدادهای ناخوش آیند قناعت کرد و عجولانه قضاوت نمود; بلکه باید ماورای چهره های ظاهری را نیز از نظر دور نداشت.

روش آموزش: خداوند از طريق داستان، پيامبر و مردم را به عمل صالح دعوت مي­كند. مي­توان نتيجه گرفت كه در قالب داستان مي­توان به هدف­هاي آموزشي رسيد. شايان ذكر است كه يكي از روش­هاي تدريس سفارش شده نيز روش ايفاي نقش مي­باشد. در روش آموزشي بايد آن هدف اصيل را حفظ كرد، هدف اعتقاد به حق بود و براي اين كار خداوند امور باطني و چيزي كه فراتر از ديد انسان است را به او گوشزد مي­كند. معلم در روش آموزشي خود بايد به آن سري مسائلي كه مستقيما قابل مشاهده نيستند بپردازد منظور همان توجه به برنامه درسي پنهان است كه چه بسا بر خلاف اهداف اصيل باشند. همچنين در طول سير كلي داستان خضر با انجام كارهايي مثل سوراخ نمودن كشتي و تعمير ديوارو... دانش ذهني وعقيده موسي را به چالش مي كشد وباب جديدو نامتعادلي را به روي او مي گشايد تا موسي به فكر واداشته شود و براي حل اين مسائل و تعادل يابي دوباره ذهني دست به كاوشگري ذهني بزند. همانطور كه روش بازسازي ذهني  روش مورد تاكيد پياژه است و اين روش را بهترين روش مي داند .

روش ارزشيابي: ارزشيابي بر مسائل مورد توافق انجام گيرد؛ همانطور كه خضر و موسي با يكديگر توافق نمودند وبه اتفاق نظر براي آن معياري انتخاب كردند. بهتر است كه در ابتداي آموزش معلم و دانش آموز بر سر اصول و معيار ارزشيابي با يكديگر توافق نموده و در طول آموزش نيز تعهد خود را يادآوري كنند.

نكته ديگر اين است كه معلم نبايد از دانش­آموز انجام كاري را بخواهد كه هنوز بينش آن را ندارد چنانچه خضر(ع) از موسي نخواست كه آن كارها را انجام دهد و خود خضر كشتي را سوراخ كرد و...

در مجموع اينگونه نتيجه گيري مي­كنيم كه هويت برنامه درسي اسلامي، هويتي الهي و معنوي دارد. به اينصورت كه هدف آن، محتواي انتخاب شده و روش تدريس همه بايد در جهت توحيد و الوهيت باشند و براي اين كار بايد از سطح ظاهر فراتر رفته و به باطن امور و اشياء توجه نمود در اينصورت است كه مي­توان به حقيقت رسيد و توحيد را مشاهده نمود.

منابع و ماخذ

قرآن كريم، سوره كهف آيات 60-82.

نهج البلاغه، خطبه 105.

تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌

تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌

حجتي، محمدباقر(1358). اسلام و تعليم و تربيت، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.